عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
367
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
زندگينامهء صوفيان حتى ملامتيان پر از كرامتهاست . اعتقاد به كرامت ، يعنى كارهاى خارقالعادهاى كه بر خلاف قوانين طبيعت ، به اراده يك فرد انجام مىگيرد همهء صوفيان را به تناقضگويى كشانده است . در اينجا اين نكته را بايد متذكر شويم كه كرامات صوفيانه بطور جداگانه شايستهء تحقيق است . در اين كرامات تاثير عقايد شمنيسم ، آيين بودا ، مزداپرستى ، مانويت اويغورى ، آيين يهود و مسيحيت و عادات محلى مربوط بدين آيينها و اديان آشكارا ديده مىشود . مثلا اتفاقات خارقالعادهاى كه در شمنيسم و بوديسم موجود است ، به صوفيانى نسبت داده شده است كه از نظر زمانى فاصلهء خيلى زيادى دارند و حتى در مورد افرادى كه از نظر مكتب و مشرب بر ضد هم بودهاند ، به كار رفته است . و بدين ترتيب در كرامت ، نوعى هماهنگى و شباهت به وجود آمده است . در آيين مولويه نيز بعد از روزگار مولانا به بزرگان طريقت كرامات و كارهاى شگرف زيادى نسبت داده شده است . در قديمترين مأخذ موجود كه " ابتدانامه " است ، فقط از عرفان ، دانش ، مشرب و احوال مولانا بحث شده است . در حالى كه در " رسالهء سپهسالار " كرامات مولانا با ستايش شمرده مىشود و سرانجام افلاكى اين مباحث مختصر را تا حد امكان تكثير مىكند . دانستن نظر شخصى مولانا دربارهء كرامت و تلقى وى از آن اهميت شايانى دارد ، حتى از نظر تحليل روانى مولانا هم ضرورى است . وقتى به مولانا مىگويند كه حاجى بكتاش خراسانى آب را به خون بدل مىسازد ، مىگويد : " كاشكى خون را آب كردى ، چه آب طاهر را نجس كردن چندان هنرى نيست " « 1 » و بدين كرامت ابدا اعتنايى قائل نمىشود . در اينباره در مبحث " مولانا و معاصران او " مفصلا سخن خواهيم گفت . افلاكى نقل مىكند كه سيد تاج الدين بن سيد احمد الرفاعى با جماعتى از درويشان به قونيه آمده بود . اكابر و امرا و عوام الناس و اهل فتوت از او استقبال كرده ، در مدرسهء جلال الدين فرود آورده بودند . مردم رغبتى عظيم نشان مىدادند . زيراكه از آنان كارهاى عجيبى سر مىزد كه رفاعيهء قونيه " برهان " مىگفتند چون : درون آتش رفتن و آهن گداخته در دهان گذاشتن و مار خوردن و غير آن و عوام آنها را كرامت
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 498 .